verhimmeln

Aussprache: /fɛɐ̯ˈhɪml̩n/
Wortzerlegung: ver·him·meln
فعل

به شدت ستایش کردن، پرستیدن، تجلیل کردن

Beispiele

  • So bin auch ich an die Darstellung der Wurzeln des Urchristentums gegangen ohne die Absicht, es zu ''verhimmeln'' oder zu brandmarken, sondern nur mit dem Streben; es zu begreifen.من نیز به این ترتیب به سراغ نمایش ریشه‌های مسیحیت اولیه رفتم، بدون اینکه قصد داشته باشم آن را به شدت ستایش کنم یا بدنام سازم، بلکه فقط با تلاش برای درک آن.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی یا چیزی را بیش از حد تحسین کردن، ایده آل کردن، به گونه‌ای که واقع‌بینانه نباشد.

  • Sie verhimmelt ihren neuen Freund, obwohl er viele Fehler hat.او دوست پسر جدیدش را به عرش می‌رساند، با اینکه او اشتباهات زیادی دارد.
  • Manche Fans verhimmeln ihre Idole bis zur Selbstaufgabe.برخی طرفداران بت‌های خود را تا حد فداکاری ستایش می‌کنند.