verheben
به خود آسیب رساندن (با بلند کردن بار سنگین)، از عهده کاری برنیامدن
Bedeutungen
1
sich (reflexiv)
به دلیل بلند کردن اشتباه یا سنگین بار، به بدن یا کمر خود آسیب زدن
- Pass auf beim Tragen der Waschmaschine, dass du dich nicht verhebst!موقع حمل ماشین لباسشویی مواظب باش به کمرت آسیب نزنی!
- Er hat sich beim Umzug schwer verhoben und leidet nun unter Rückenschmerzen.او هنگام اسبابکشی به شدت به خودش آسیب زد و حالا از کمردرد رنج میبرد.
2
sich + mit + Dativ
(مجازی) بیش از حد توان مسئولیت پذیرفتن و در انجام آن ناتوان ماندن
- Mit diesem riesigen Projekt hat sich die kleine Firma völlig verhoben.این شرکت کوچک با پذیرفتن این پروژه غولپیکر کاملاً از عهدهاش برنیامد.
- Man sollte sich mit seinen Erwartungen nicht verheben.نباید با انتظارات بیش از حد به خود فشار آورد.