verheben

Aussprache: /fɛɐ̯ˈheːbn̩/
Wortzerlegung: ver·he·ben
فعل

(با بلند کردن نادرست چیزی) به خود آسیب رساندن، (مجازاً) از عهده کاری برنیامدن

Beispiele

  • Ich habe mich beim Möbel packen ''verhoben'' und mir einen Muskel gezerrt.من هنگام بسته‌بندی اثاثیه به خودم آسیب رساندم و عضله‌ام کشیده شد.
  • Mit der Selbstständigkeit hat sich Peter wohl ''verhoben!پیتر با خوداشتغالی احتمالاً از عهده کار برنیامده است!

Bedeutungen

1 sich (reflexiv)

(sich verheben) در حین بلند کردن چیزی سنگین، به خود آسیب رساندن، معمولاً به کمر.

  • Sie hat sich beim Umzug verhoben und hat jetzt Rückenschmerzen.او هنگام اسباب‌کشی به خودش آسیب رساند و حالا کمردرد دارد.
  • Man sollte schwere Lasten immer richtig heben, um sich nicht zu verheben.باید بارهای سنگین را همیشه درست بلند کرد تا به خود آسیب نرساند.