verhohnepiepeln
مسخره کردن، دست انداختن
Beispiele
- Helmut Kohl wurde von der Presse immer wieder ''verhohnepiepelt.هلموت کهل بارها توسط مطبوعات مسخره شد.
- Harras hatte uns schön ''verhohnepiepelt''…هاراس ما را حسابی دست انداخته بود...
Bedeutungen
1
jemanden (Akkusativ)
کسی را مسخره کردن، دست انداختن یا گول زدن (عبارت محاورهای و منطقهای، اغلب برلینی).
- Lass dich doch nicht so verhohnepiepeln!اجازه نده اینقدر مسخرهات کنند!
- Er hat mich mit dieser Geschichte total verhohnepiepelt.او با این داستان کاملاً مرا گول زد.