verhutzelt
پیر و خمیده، چروکیده، کوچک و بدشکل
Bedeutungen
1
پیر و فرسوده، اغلب با ظاهری چروکیده و خمیده؛ پیر و ناتوان.
- Der alte Mann saß gebeugt auf der Bank, ganz verhutzelt.پیرمرد خمیده روی نیمکت نشسته بود، کاملاً پیر و فرسوده.
- Ihre Hände waren vom vielen Arbeiten verhutzelt und faltig.دستهایش از کار زیاد، چروکیده و پیر شده بود.
- Das verhutzelt aussehende Haus stand seit Jahren leer.خانه پیر و فرسوده سالها خالی مانده بود.
2
کوچک، بدشکل و چروکیده، اغلب در مورد میوهها یا سبزیجات کهنه.
- Die Äpfel auf dem Markt waren schon etwas verhutzelt.سیبهای روی بازار کمی کهنه و چروکیده بودند.
- Er fand noch ein paar verhutzelt aussehende Kartoffeln in der Speisekammer.او چند سیبزمینی کهنه و چروکیده در انبار پیدا کرد.
- Die verhutzelt wirkende Pflanze brauchte dringend Wasser.گیاه چروکیده و از ریخت افتاده به شدت به آب نیاز داشت.