verkäsen
پنیر شدن، به پنیر تبدیل شدن، فاسد شدن، لوس شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به پنیر تبدیل شدن (معمولاً در مورد شیر یا مواد لبنی)
- Die Milch ist zu lange gestanden und schon verkäst.شیر خیلی طولانی مانده بود و قبلاً پنیر شده بود.
- Ohne die richtige Kultur kann der Käse nicht richtig verkäsen.بدون کشت مناسب، پنیر نمیتواند به درستی پنیر شود.
2
intransitiv (بدون مفعول)
فاسد شدن، خراب شدن، بدبو شدن (مانند پنیر، اغلب با بوی ناخوشایند)
- Der Fisch hat angefangen zu verkäsen und stank furchtbar.ماهی شروع به فاسد شدن کرده بود و به طرز وحشتناکی بو میداد.
- Lass das Essen nicht offen liegen, sonst verkäst es.غذا را باز نگذار، وگرنه فاسد میشود.
3
intransitiv (بدون مفعول)
لوس شدن، کلیشهای شدن، از حد خارج شدن (اغلب با بار منفی، محاوره)
- Diese Art von Humor ist längst verkäst.این نوع شوخی مدتهاست که لوس و کلیشهای شده است.
- Seine ständigen Witze haben langsam verkäst.شوخیهای مداوم او به تدریج لوس شدهاند.