verkäsen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈkɛːzn̩/
Worttrennung: ver·kä·sen
فعل

پنیر شدن، به پنیر تبدیل شدن، فاسد شدن، لوس شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

به پنیر تبدیل شدن (معمولاً در مورد شیر یا مواد لبنی)

  • Die Milch ist zu lange gestanden und schon verkäst.شیر خیلی طولانی مانده بود و قبلاً پنیر شده بود.
  • Ohne die richtige Kultur kann der Käse nicht richtig verkäsen.بدون کشت مناسب، پنیر نمی‌تواند به درستی پنیر شود.
2 intransitiv (بدون مفعول)

فاسد شدن، خراب شدن، بدبو شدن (مانند پنیر، اغلب با بوی ناخوشایند)

  • Der Fisch hat angefangen zu verkäsen und stank furchtbar.ماهی شروع به فاسد شدن کرده بود و به طرز وحشتناکی بو می‌داد.
  • Lass das Essen nicht offen liegen, sonst verkäst es.غذا را باز نگذار، وگرنه فاسد می‌شود.
3 intransitiv (بدون مفعول)

لوس شدن، کلیشه‌ای شدن، از حد خارج شدن (اغلب با بار منفی، محاوره)

  • Diese Art von Humor ist längst verkäst.این نوع شوخی مدت‌هاست که لوس و کلیشه‌ای شده است.
  • Seine ständigen Witze haben langsam verkäst.شوخی‌های مداوم او به تدریج لوس شده‌اند.