verkörpern

Aussprache: /fɛɐ̯ˈkœʁpɐn/
Worttrennung: ver·kör·pern
فعل

تجسم بخشیدن، مجسم کردن، ایفا کردن نقش

Bedeutungen

1 Akkusativ

(چیزی) یک ایده، ویژگی یا شخص را به شکلی ملموس نشان دادن

  • Er verkörpert den idealen Anführer mit seiner Entschlossenheit und seinem Charisma.او با قاطعیت و کاریزمای خود، رهبر ایده‌آل را تجسم می‌بخشد.
  • Die Statue verkörpert die Freiheit und den Widerstand gegen Unterdrückung.این مجسمه نماد آزادی و مقاومت در برابر ستم است.
2 Akkusativ

(یک نقش را verkörpern) یک نقش را بازی کردن، یک شخصیت را به تصویر کشیدن

  • Die Schauspielerin verkörperte die Hauptrolle meisterhaft und erhielt viel Lob.بازیگر نقش اصلی را استادانه ایفا کرد و تحسین زیادی دریافت کرد.
  • Er verkörperte den Bösewicht sehr überzeugend, sodass alle ihn hassten.او نقش شخصیت شرور را بسیار قانع‌کننده ایفا کرد، به طوری که همه از او متنفر شدند.