verkühlen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈkyːln̩/
Wortzerlegung: ver·küh·len
فعل

سرما خوردن، دچار سرماخوردگی خفیف شدن

Beispiele

  • Wer zum Rauchen nach draußen geht, legt sich eine weiße Fleece-Decke um die Schultern, damit sich die Mädchen im knappen Engelchen-Kostüm nicht ''verkühlen''.کسانی که برای سیگار کشیدن به بیرون می‌روند، یک پتوی پشمی سفید دور شانه‌هایشان می‌پیچند تا دختران با لباس فرشته‌ای تنگ سرما نخورند.

Bedeutungen

1 sich

(به صورت انعکاسی، sich verkühlen) بر اثر قرار گرفتن در معرض سرما، بیمار شدن یا احساس سرما کردن.

  • Ich habe mich gestern beim Sport verkühlt und fühle mich jetzt krank.من دیروز موقع ورزش سرما خوردم و الان احساس مریضی می‌کنم.
  • Pass auf, dass du dich nicht verkühlst, es ist draußen sehr kalt.مواظب باش سرما نخوری، بیرون خیلی سرد است.
2 Akkusativ

(به صورت متعدی) چیزی را سرد کردن یا خنک کردن.

  • Man kann den Tee mit Eiswürfeln verkühlen.می‌توان چای را با تکه‌های یخ خنک کرد.
  • Der Wind verkühlte die heiße Suppe schnell.باد به سرعت سوپ داغ را سرد کرد.