verkümmern
تحلیل رفتن، پژمردن، از بین رفتن (به دلیل عدم رشد)
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
پژمرده شدن، تحلیل رفتن، رشد نکردن (گیاهان، اندامها، تواناییها) به دلیل کمبود یا بیماری.
- Ohne Wasser werden die Pflanzen verkümmern.بدون آب، گیاهان پژمرده خواهند شد.
- Sein Talent begann früh zu verkümmern.استعداد او از همان ابتدا شروع به تحلیل رفتن کرد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
از نظر روحی تحلیل رفتن، تنها و غمگین شدن، از دست دادن شور و نشاط زندگی.
- Nach dem Tod seiner Frau schien er völlig zu verkümmern.پس از مرگ همسرش، به نظر میرسید که او کاملاً از شور و نشاط زندگی افتاده است.
- Die Isolation ließ ihn innerlich verkümmern.انزوا باعث شد که او از درون تحلیل برود.