verkümmern

Aussprache: /fɛɐ̯ˈkʏmɐn/
Worttrennung: ver·küm·mern
فعل

تحلیل رفتن، پژمردن، از بین رفتن (به دلیل عدم رشد)

Bedeutungen

1 intransitiv

پژمرده شدن، تحلیل رفتن، رشد نکردن (گیاهان، اندام‌ها، توانایی‌ها)

  • Die Pflanze ist ohne Wasser verkümmert.گیاه بدون آب پژمرده شد.
  • Ohne Übung können Fähigkeiten verkümmern.بدون تمرین، مهارت‌ها می‌توانند تحلیل روند.
2 intransitiv

از نظر روحی تحلیل رفتن، تنها و غمگین شدن

  • In der Isolation ist er völlig verkümmert.در انزوا او کاملاً تحلیل رفت.
  • Man sollte seine Träume nicht verkümmern lassen.نباید اجازه داد رویاهای انسان از بین بروند.