verkümmern
تحلیل رفتن، پژمردن، از بین رفتن (به دلیل عدم رشد)
Bedeutungen
1
intransitiv
پژمرده شدن، تحلیل رفتن، رشد نکردن (گیاهان، اندامها، تواناییها)
- Die Pflanze ist ohne Wasser verkümmert.گیاه بدون آب پژمرده شد.
- Ohne Übung können Fähigkeiten verkümmern.بدون تمرین، مهارتها میتوانند تحلیل روند.
2
intransitiv
از نظر روحی تحلیل رفتن، تنها و غمگین شدن
- In der Isolation ist er völlig verkümmert.در انزوا او کاملاً تحلیل رفت.
- Man sollte seine Träume nicht verkümmern lassen.نباید اجازه داد رویاهای انسان از بین بروند.