verkündigen
اعلام کردن، خبر دادن، موعظه کردن (یک پیام، حقیقت یا پیام مذهبی را عمومی کردن، برای چنین پیامی تبلیغ کردن)
Beispiele
- Wanderer, kommst du nach Sparta, ''verkündige'' dorten, du habest / Uns hier liegen gesehn, wie das Gesetz es befahl.ای رهگذر، اگر به اسپارت رفتی، آنجا اعلام کن که ما اینجا خوابیدهایم، همانطور که قانون فرمان داد.
- Denn wenn ich das Evangelium ''verkündige,'' so habe ich keinen Ruhm, denn ein Zwang liegt auf mir; denn wehe mir, wenn ich das Evangelium nicht ''verkündigte!زیرا اگر انجیل را موعظه کنم، افتخاری ندارم، زیرا اجباری بر من است؛ وای بر من اگر انجیل را موعظه نکنم!
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به طور رسمی یا عمومی اعلام کردن، خبر دادن
- Der Sprecher verkündigte die neuesten Ergebnisse.سخنگو آخرین نتایج را اعلام کرد.
- Die frohe Botschaft wurde überall verkündigt.خبر خوش در همه جا اعلام شد.
2
Akkusativ
(مذهبی) موعظه کردن، پیام دینی را ابلاغ کردن
- Der Priester verkündigte das Wort Gottes.کشیش کلام خدا را موعظه کرد.
- Er verkündigte die Lehren seiner Religion.او آموزههای دین خود را ابلاغ کرد.