verkackeiern
دست انداختن، مسخره کردن (عامیانه)
Beispiele
- Volker hatte mich nur ''verkackeiern'' wollen.ولکر فقط میخواست مرا "دست بیندازد".
Bedeutungen
1
Akkusativ
(عامیانه، گاهی توهینآمیز) کسی را گول زدن، سر کار گذاشتن یا دست انداختن
- Hör auf, mich zu verkackeiern!بس کن، منو سر کار نذار!
- Er hat mich mit dieser Geschichte total verkackeiert.او با این داستان کاملاً مرا گول زد.