verkahlen
برگ ریختن، خشک شدن (گیاه)، جنگلزدایی کردن
Beispiele
- Die Triebe ''verkahlten'' infolge von bald einsetzendem Blattfall von der Basis her. Bei den Nadelgehölzen waren die Nadeln grau- bis bräunlichgrün gefärbt.جوانهها به دلیل ریزش زودهنگام برگ از قسمت پایه، برگهای خود را از دست دادند. در درختان همیشه سبز، سوزنها خاکستری تا قهوهای-سبز رنگ شده بودند.
Bedeutungen
1
intransitiv
زمین یا درختان بیبرگ و بار، خشک یا بایر شدن
- Der Wald begann nach dem Brand zu verkahlen.جنگل پس از آتشسوزی شروع به بیبرگ و بار شدن کرد.
- Viele Bäume sind durch die Trockenheit verkahlt.بسیاری از درختان به دلیل خشکسالی خشک شدهاند.