verkamisolen

Aussprache: /fɛʁkamiˈzoːlən/
Wortzerlegung: ver·ka·mi·so·len
فعل

کتک زدن، حسابی زدن (اصطلاح عامیانه)

Beispiele

  • Den könnte ich ''verkamisolen,'' wenn ich ihn sehe!اگر او را ببینم، می‌توانم حسابی بزنمش!

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی را به زور یا با محدودیت‌های شدید از انجام کاری بازداشتن یا او را در وضعیت ناتوانی قرار دادن (معمولاً با استفاده از کاپشن مهارکننده)

  • Man versuchte, den Patienten zu verkamisolen, um ihn zu beruhigen.آنها سعی کردند بیمار را مهار کنند تا او را آرام کنند.
  • Die strengen Regeln verkamisolen die Kreativität der Mitarbeiter.قوانین سختگیرانه خلاقیت کارکنان را محدود می‌کند.