verkommen
فاسد شدن، رو به انحطاط رفتن
Bedeutungen
1
(بدون مفعول) / zu + Dativ
از لحاظ فیزیکی یا اخلاقی خراب شدن، پوسیدن یا تنزل یافتن
- Das alte Haus ist völlig verkommen.خانه قدیمی کاملاً مخروبه (خراب) شده است.
- Die Debatte verkam zu einem Streit.مناظره به یک دعوا تنزل یافت.