verkapseln
کپسوله کردن، در غلاف قرار دادن
Beispiele
- Die Larven des Fuchsbandwurms wachsen nämlich in den Organen des Menschen - vornehmlich in der Lunge oder Leber - langsam heran, können sich ''verkapseln'' und Zysten bilden.لاروهای کرم نواری روباه در اندامهای انسان - عمدتاً در ریه یا کبد - به آرامی رشد میکنند، میتوانند کپسوله شوند و کیست تشکیل دهند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(چیزی را) کپسوله کردن، در پوششی محافظ قرار دادن.
- Die Wirkstoffe werden in kleine Kapseln verkapselt.مواد فعال در کپسولهای کوچک کپسوله میشوند.
- Man kann Gerüche in speziellen Materialien verkapseln.میتوان بوها را در مواد خاصی کپسوله کرد.
2
sich verkapseln
(خود را) منزوی کردن، گوشهگیر شدن، یا در مورد یک بیماری، محصور شدن در بدن.
- Nach dem Verlust hat sie sich völlig verkapselt.بعد از آن فقدان، او کاملاً منزوی شد.
- Die Entzündung hat sich verkapselt und bildet nun einen Abszess.التهاب محصور شده و اکنون یک آبسه تشکیل میدهد.