verkaufen
فروختن
Beispiele
- Ich ''verkaufe'' mein Auto.من ماشینم را میفروشم.
- Die Portiers schenken mir Briefmarken, die ich sammle, weil ich sie vielleicht später ''verkaufen'' kann.دروازهبانها به من تمبرهایی میدهند که آنها را جمعآوری میکنم، چون شاید بتوانم بعداً آنها را بفروشم.
Bedeutungen
1
Akkusativ (was) + Dativ (wem)
چیزی را به کسی فروختن
- Ich verkaufe mein altes Auto.من ماشین قدیمیام را میفروشم.
- Er hat sein Haus an einen Freund verkauft.او خانهاش را به یک دوست فروخت.
2
sich
خود را فروختن (مجازی: خیانت کردن، اصول خود را زیر پا گذاشتن)
- Er würde seine Seele für Geld verkaufen.او روحش را برای پول میفروخت.
- Man sollte sich nicht unter Wert verkaufen.نباید خود را کمتر از ارزش واقعیاش فروخت.