verkeilen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈkaɪ̯lən/
Wortzerlegung: ver·kei·len
فعل

گیر کردن، میخکوب کردن، مسدود کردن با گوه

Beispiele

  • Sie wünschte sich, etwas zu haben, um die Tür ''verkeilen'' zu können.او آرزو می‌کرد چیزی داشته باشد تا بتواند در را گیر بیندازد/مسدود کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با گوه یا فشار محکم کردن یا ثابت نگه داشتن.

  • Er verkeilte den Türrahmen mit einem Holzkeil.او چهارچوب در را با یک گوه چوبی محکم کرد.
  • Die Arbeiter verkeilten die schweren Maschinen am Boden.کارگران ماشین‌های سنگین را به زمین محکم کردند.
2 sich + Akkusativ

خود را در جایی گیر انداختن یا محکم شدن به طوری که حرکت دشوار یا غیرممکن شود (انعکاسی).

  • Das Auto hat sich im Schlamm verkeilt.ماشین در گل و لای گیر کرده است.
  • Die Äste verkeilten sich im engen Durchgang.شاخه‌ها در گذرگاه باریک گیر کردند.