verkippen
کج شدن/کردن (به موقعیت اشتباه)، (زباله را) در محل دفن زباله ریختن
Beispiele
- Die Kamera ist ''verkippt'' und muss ausgerichtet werden.دوربین کج شده است و باید تنظیم شود.
- Tilt-Objektive ermöglichen es mit Schärfebenen zu arbeiten, die nicht parallel zum Bildsensor liegen. Dazu wird die vordere Linsengruppen gegenüber der Achse zum Bildsensor ''verkippt.لنزهای تیلت امکان کار با صفحات فوکوس را فراهم میکنند که موازی با سنسور تصویر نیستند. برای این منظور، گروههای لنز جلویی نسبت به محور سنسور تصویر کج میشوند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
ریختن، تخلیه کردن (معمولاً مایعات یا زباله به صورت نامناسب، غیرقانونی یا تصادفی)
- Die Chemikalien wurden illegal in den Fluss verkippt.مواد شیمیایی به طور غیرقانونی در رودخانه ریخته شدند.
- Er hat versehentlich den ganzen Eimer Wasser verkippt.او به طور تصادفی تمام سطل آب را ریخت.