verkitschen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈkɪtʃn̩/
Wortzerlegung: ver·kit·schen
فعل

با ابتذال آمیختن، کیچ کردن، سطحی کردن

Beispiele

  • Der damalige, heute mild belächelte Heimatfilm zeigte viel über die Sehnsüchte und Hoffnungen dieser Generation, doch er ''verkitschte'' und missbrauchte sie.فیلم‌های آن زمان که امروزه با لبخندی ملایم به آن‌ها نگریسته می‌شود، آرزوها و امیدهای آن نسل را نشان می‌دادند، اما آن‌ها را با ابتذال آمیخته و مورد سوء استفاده قرار می‌دادند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با افزودن عناصر کیچ یا بی‌سلیقه، از ارزش اصلی یا جدیت آن کاستن؛ چیزی را بی‌مزه یا مبتذل کردن.

  • Der Regisseur hat den Film mit zu viel Romantik verkitscht.کارگردان فیلم را با رمانتیسم بیش از حد مبتذل کرد.
  • Man sollte alte Volkslieder nicht durch moderne Arrangements verkitschen.نباید آهنگ‌های محلی قدیمی را با تنظیم‌های مدرن کیچ کرد.