verklingen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈklɪŋən/
Worttrennung: ver·klin·gen
فعل

محو شدن، کم‌کم قطع شدن صدا، آرام گرفتن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

در مورد صداها، آهنگ‌ها، موسیقی؛ به تدریج آرام‌تر شدن و ناپدید شدن، محو شدن.

  • Die Musik verklingt langsam im Hintergrund.موسیقی به آرامی در پس‌زمینه محو می‌شود.
  • Das Läuten der Glocken verklang.صدای زنگ ناقوس کم‌کم قطع شد.