verklären

Aussprache: /fɛɐ̯ˈklɛːʁən/
Worttrennung: ver·klä·ren
فعل

ایده‌آل جلوه دادن، آرمانی کردن، اسطوره‌سازی کردن، نورانی/روحانی کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas/jemanden verklären)

چیزی (مانند گذشته، شخص یا رخداد) را زیباتر، بهتر یا بی‌نقص‌تر از آنچه واقعاً هست جلوه دادن؛ ایده‌آل‌سازی منتقدانه‌نشده.

  • In der Erinnerung verklärt man oft die Vergangenheit und vergisst die damaligen Probleme.انسان در خاطراتش اغلب گذشته را ایده‌آل جلوه می‌دهد و مشکلات آن زمان را فراموش می‌کند.
  • Man sollte historische Persönlichkeiten nicht einfach verklären, sondern kritisch betrachten.نباید شخصیت‌های تاریخی را صرفاً اسطوره ساخت، بلکه باید نگاهی نقادانه به آن‌ها داشت.
2 Akkusativ / sich verklären

جلوه‌ای روحانی، درخشان، آرامش‌بخش یا شکوهمند به چهره یا چیزی بخشیدن (یا گرفتن).

  • Ein seliges Lächeln verklärte ihr Gesicht.لبخندی شادمانه چهره‌اش را روحانی و درخشان ساخت.
  • Beim Abendrot verklärten sich die Gipfel der Berge.هنگام شفق غروب، قله‌های کوه‌ها جلوه‌ای رؤیایی و شکوهمند به خود گرفتند.