verklagen
شکایت کردن، اقامه دعوی کردن
Beispiele
- Er ''verklagte'' seinen Arbeitgeber wegen der Kündigung.او کارفرمای خود را به دلیل اخراجش مورد شکایت قرار داد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
علیه کسی در دادگاه شکایت کردن، دادخواست دادن
- Er drohte, seinen Nachbarn wegen Lärmbelästigung zu verklagen.او تهدید کرد که از همسایهاش به دلیل ایجاد مزاحمت صوتی شکایت خواهد کرد.
- Das Unternehmen wurde von mehreren ehemaligen Mitarbeitern verklagt.این شرکت توسط چندین کارمند سابق مورد شکایت قرار گرفت.