verklatschen
لو دادن، خبرچینی کردن، پشت سر کسی حرف زدن
Beispiele
- Peter hat Tom gestern beim Lehrer ''verklatscht.پیتر دیروز پیش معلم تام را لو داد.
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden)
درباره کسی پشت سرش حرفهای منفی زدن یا اطلاعات خصوصی او را فاش کردن.
- Sie hat ihre Kollegin bei der Chefin verklatscht.او از همکارش پیش رئیس غیبت کرد.
- Es ist nicht schön, andere Leute zu verklatschen.غیبت کردن از دیگران کار خوبی نیست.