verklecksten
لکهشده
Bedeutungen
1
Akkusativ
به معنای ریختن یا لکهدار کردن ناخواسته و اغلب به صورت نامنظم، به ویژه مایعات غلیظ مانند رنگ یا جوهر.
- Er hat versehentlich die Tinte auf das wertvolle Manuskript verkleckst.او به طور تصادفی جوهر را روی دستنوشته ارزشمند ریخت.
- Beim Malen verkleckste sie die Farbe auf dem neuen Teppich.او هنگام نقاشی، رنگ را روی فرش نو لکهدار کرد.