verkleinern
کوچک کردن، کاستن
Beispiele
- Bei stark übergewichtigen Menschen können Chirurgen den Magen ''verkleinern,'' damit weniger Nahrung hineinpasst.در افراد بسیار چاق، جراحان میتوانند معده را کوچک کنند تا غذای کمتری در آن جا شود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را از نظر اندازه، مقدار یا اهمیت کوچکتر کردن یا کاهش دادن
- Man kann das Bild am Computer verkleinern.میتوان عکس را در کامپیوتر کوچک کرد.
- Die Firma musste die Mitarbeiterzahl verkleinern.شرکت مجبور شد تعداد کارکنان را کاهش دهد.
2
sich
خود را کوچک کردن، از اهمیت خود کاستن (بازتابی)
- Er verkleinert sich selbst, um nicht aufzufallen.او خود را کوچک میکند تا جلب توجه نکند.
- Man sollte sich nicht verkleinern, um anderen zu gefallen.نباید خود را کوچک کرد تا دیگران را راضی نگه داشت.