verkleppern
هم زدن (تخم مرغ) با چنگال برای مخلوط کردن
Beispiele
- Man kann auch einige Eier mit etwas süßem Rahm ''verkleppern'', an die fast fertig gerösteten Kartoffeln gießen und noch 5 Minuten damit anziehen lassen.میتوانید چند تخم مرغ را با کمی خامه شیرین 'هم بزنید'، روی سیبزمینیهای تقریباً آماده شده بریزید و ۵ دقیقه دیگر با آن بپزید.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به طور ناخواسته یا دست و پا چلفتی گم کردن یا از دست دادن (عامیانه، منطقهای)
- Ich habe meine Schlüssel irgendwo verkleppert.من کلیدهایم را جایی گم کردهام.
- Er hat das Geld auf dem Weg verkleppert.او پول را در راه از دست داد.
2
Akkusativ
چیزی را خراب کردن یا آسیب رساندن (عامیانه، منطقهای)
- Pass auf, dass du das Glas nicht verklepperst.مواظب باش که لیوان را خراب نکنی.
- Sie hat das alte Radio leider verkleppert.او متاسفانه رادیوی قدیمی را خراب کرد.