verklingen
محو شدن، کمکم قطع شدن صدا
Beispiele
- Die Mixturtöne haben – mit Ausnahme der Duodezime – schwache Amplituden und ''verklingen'' recht schnell.صداهای ترکیبی - به جز دوازدهمها - دامنه ضعیفی دارند و "به سرعت محو میشوند".
Bedeutungen
1
(intransitiv)
(در مورد صداها، آهنگها) به تدریج آرامتر شدن و ناپدید شدن
- Die letzten Töne der Musik verklangen langsam.آخرین نتهای موسیقی به آرامی محو شدند.
- Sein Lachen verklang in der Ferne.خندهاش در دوردست محو شد.