verklitschen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈklɪtʃn̩/
Wortzerlegung: ver·k·lit·schen
فعل

ارزان فروختن، به سرعت فروختن، از دست دادن (با قیمت پایین)

Beispiele

  • Na, haste das Zeug ''verklitscht?خب، جنس‌ها را فروختی؟
  • Dort gab es dann Elektronik im Wert von 5000 Mark zu holen, die, an Hehler ''verklitscht'', für wenige Tage die Heroinsucht der beiden finanzierte.در آنجا الکترونیکی به ارزش ۵۰۰۰ مارک برای برداشتن وجود داشت که با فروختن آن به مالخران، برای چند روز اعتیاد به هروئین آن دو را تأمین کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به طور کامل خراب کردن یا به هم ریختن، معمولاً با بی‌دقتی یا ناشیگری.

  • Er hat die ganze Arbeit verklitscht.او تمام کار را خراب کرد.
  • Die Kinder haben das Spielzeug verklitscht.بچه‌ها اسباب‌بازی را خراب کردند.