verkloppen
کتک زدن (غیرجدی)، حسابی زدن؛ فروختن (با عجله یا با قیمت پایین)
Beispiele
- Die anderen haben ihn dann regelmäßig auf dem Nachhauseweg von der Schule ''verkloppt.بقیه مرتباً او را در راه خانه از مدرسه کتک میزدند.
- Du willst deine Schallplattensammlung ''verkloppen?'' Da kriegst du doch nichts mehr für.میخواهی مجموعه صفحه گرامافونت را بفروشی؟ دیگر چیزی برایش گیرت نمیآید.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را به شدت کتک زدن، ضرب و شتم کردن (عامیانه).
- Er hat den Dieb verkloppt, als er ihn erwischte.او دزد را وقتی گیرش آورد، کتک زد.
- Pass auf, sonst verkloppe ich dich!مواظب باش، وگرنه کتکت میزنم!
2
Akkusativ
چیزی را با عجله و معمولاً با قیمت پایین فروختن (عامیانه).
- Wir mussten die alten Möbel schnell verkloppen, weil wir umgezogen sind.ما مجبور شدیم اثاثیه قدیمی را سریع بفروشیم چون نقل مکان کردیم.
- Er hat seine ganze Sammlung verkloppt, um Schulden zu bezahlen.او تمام مجموعهاش را فروخت تا بدهیهایش را بپردازد.