verknäulen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈknɔɪ̯lən/
Worttrennung: ver·knäu·len
فعل

گره خوردن، در هم پیچیدن، به هم ریختن، کلافه کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas verknäulen)

چیزی را به صورت گره خورده، درهم پیچیده و نامنظم درآوردن، به خصوص در مورد نخ، سیم یا مو.

  • Die Katze hat den Wollfaden zu einem Knäuel verknäult.گربه نخ کاموا را به صورت گلوله درهم پیچید.
  • Das Kabel hat sich in der Schublade verknäult.کابل در کشو گره خورده بود.
2 Akkusativ (jemanden / etwas verknäulen)

کسی را گیج کردن، سردرگم کردن یا کلافه کردن با پیچیدگی‌های زیاد یا اطلاعات متناقض.

  • Seine komplizierte Erklärung hat mich völlig verknäult.توضیح پیچیده او مرا کاملاً گیج کرد.
  • Die vielen Regeln verknäueln die Spieler.قوانین زیاد بازیکنان را سردرگم می‌کنند.