verknöchern
استخوانی شدن، سفت شدن (مانند استخوان)، انعطافناپذیر شدن
Beispiele
- So ''verknöchern'' die ellenbogennahen Epiphysenfugen um das 15. Lebensjahr.به این ترتیب، اپیفیزهای نزدیک آرنج در حدود سن ۱۵ سالگی استخوانی میشوند.
Bedeutungen
1
Intransitiv
در پزشکی: تبدیل شدن به استخوان یا بافت استخوانی، سفت و سخت شدن.
- Die Knorpel können mit dem Alter verknöchern.غضروفها ممکن است با افزایش سن استخوانی شوند.
- Seine Gelenke sind durch die Krankheit verknöchert.مفاصل او به دلیل بیماری خشک شدهاند.
2
Intransitiv
مجازی: خشک و بیانعطاف شدن، متحجر شدن (در افکار، ساختارها).
- Manche Traditionen können mit der Zeit verknöchern.برخی سنتها ممکن است با گذشت زمان متحجر شوند.
- Seine Denkweise ist völlig verknöchert.طرز فکر او کاملاً خشک و بیانعطاف شده است.