verknöchern
استخوانی شدن، سفت شدن، انعطافناپذیر شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
در پزشکی: تبدیل شدن به استخوان یا بافت استخوانی، سفت و سخت شدن.
- Nach der Verletzung begann das Gewebe zu verknöchern.پس از جراحت، بافت شروع به استخوانی شدن کرد.
- Der Bruch ist gut verknöchert.شکستگی به خوبی استخوانی شده است.
2
intransitiv (بدون مفعول)
مجازی: خشک و بیانعطاف شدن، متحجر شدن (در افکار، ساختارها).
- Die alten Strukturen der Behörde drohen zu verknöchern.ساختارهای قدیمی اداره در معرض متحجر شدن هستند.
- Seine Denkweise ist im Laufe der Jahre völlig verknöchert.طرز فکر او در طول سالها کاملاً انعطافناپذیر شده است.