verknöchern

Aussprache: /fɛɐ̯ˈknœçɐn/
Worttrennung: ver·knö·chern
فعل

استخوانی شدن، سفت شدن، انعطاف‌ناپذیر شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

در پزشکی: تبدیل شدن به استخوان یا بافت استخوانی، سفت و سخت شدن.

  • Nach der Verletzung begann das Gewebe zu verknöchern.پس از جراحت، بافت شروع به استخوانی شدن کرد.
  • Der Bruch ist gut verknöchert.شکستگی به خوبی استخوانی شده است.
2 intransitiv (بدون مفعول)

مجازی: خشک و بی‌انعطاف شدن، متحجر شدن (در افکار، ساختارها).

  • Die alten Strukturen der Behörde drohen zu verknöchern.ساختارهای قدیمی اداره در معرض متحجر شدن هستند.
  • Seine Denkweise ist im Laufe der Jahre völlig verknöchert.طرز فکر او در طول سال‌ها کاملاً انعطاف‌ناپذیر شده است.