verknappen
کمتر کردن، کمیاب کردن
Beispiele
- Die OPEC ''verknappt'' das Rohölangebot künstlich, indem die Fördermengen stark reduziert werden, um so die Preise stabil zu halten.اوپک عرضه نفت خام را با کاهش شدید مقادیر استخراج به طور مصنوعی کمیاب میکند تا قیمتها را ثابت نگه دارد.
- Durch die Überfischung der Weltmeere wird ''sich'' auf Dauer das Fischangebot auf den Märkten ''verknappen.با صید بیرویه در اقیانوسهای جهان، عرضه ماهی در بازارها در درازمدت کمیاب خواهد شد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
عرضه یا مقدار چیزی را کاهش دادن تا کمیاب شود.
- Die Regierung versucht, die Wasserreserven nicht weiter zu verknappen.دولت تلاش میکند ذخایر آب را بیشتر کاهش ندهد.
- Durch die hohe Nachfrage verknappen sich die Rohstoffe.به دلیل تقاضای بالا، مواد اولیه کمیاب میشوند.
2
sich (reflexiv)
خود را از چیزی محروم کردن یا مقدار آن را برای خود محدود کردن.
- Er verknappt sich selbst die Freizeit, um mehr zu arbeiten.او خودش را از اوقات فراغت محروم میکند تا بیشتر کار کند.
- Man sollte sich nicht unnötig verknappen.نباید بیجهت خود را محدود کرد.