verknautschen
چروک کردن، مچاله کردن، خراب کردن (شکل ظاهری)
Beispiele
- Setz dich doch aufs Sofa«, sagt sie in leicht vorwurfsvollem Ton, »du ''verknautschst'' ja das Sesselkissen.او با لحنی کمی سرزنشآمیز میگوید: «روی مبل بنشین، وگرنه کوسن مبل را خراب میکنی (چروک میکنی).
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با فشار یا دستکاری چروک یا مچاله کردن
- Er hat den Brief verknautscht und weggeworfen.او نامه را مچاله کرد و دور انداخت.
- Die Kleidung war im Koffer total verknautscht.لباسها در چمدان کاملاً چروک شده بودند.