verkneten

Aussprache: /fɛɐ̯ˈkneːtn̩/
Wortzerlegung: ver·kne·ten
فعل

ورز دادن (خمیر)

Beispiele

  • Die Zutaten rasch mit den Händen zu einem geschmeidigen Teig ''verkneten.مواد را به سرعت با دست ورز دهید تا خمیر لطیفی به دست آید.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را (معمولاً خمیر یا مواد مشابه) با فشار و حرکت دست‌ها ورز دادن تا یکدست شود یا به شکل خاصی درآید.

  • Man muss den Teig gut verkneten, damit er schön elastisch wird.باید خمیر را خوب ورز داد تا کشسان شود.
  • Sie verknetete die Zutaten zu einer glatten Masse.او مواد را ورز داد تا به یک توده یکدست تبدیل شود.