verkonsumieren
مصرف کردن، به پایان رساندن (غذا یا نوشیدنی)
Beispiele
- Es stört mich sehr, dass er und seine Geschwister Unmengen von Alkohol ''verkonsumieren.خیلی اذیتم میکند که او و خواهران و برادرانش مقادیر زیادی الکل مصرف میکنند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به طور کامل مصرف کردن یا تمام کردن، اغلب با مفهوم مصرف بیش از حد.
- Er hat das ganze Paket Kekse allein verkonsumiert.او تمام بسته بیسکویت را به تنهایی مصرف کرد.
- Die Menschheit verkonsumiert die Ressourcen der Erde zu schnell.بشریت منابع زمین را خیلی سریع مصرف میکند.