verkopfen
زیاد فکر کردن، بیش از حد تحلیل کردن، سر خود را به درد آوردن
Beispiele
- Bei diesem Thema kann man sich ganz schön ''verkopfen.در مورد این موضوع آدم میتواند حسابی «سر خود را به درد آورد.
Bedeutungen
1
sich
بیش از حد فکر کردن، در افکار غرق شدن و در نتیجه سادگی یک موضوع را از دست دادن یا دچار انسداد شدن
- Er neigt dazu, sich bei einfachen Problemen zu verkopfen.او تمایل دارد که در مسائل ساده بیش از حد فکر کند و پیچیدهاش کند.
- Versuch nicht, dich zu verkopfen, sondern handle einfach.سعی نکن زیاد فکر کنی و پیچیدهاش کنی، فقط عمل کن.