verkoppeln
متصل کردن، پیوند دادن، جفت کردن
Beispiele
- Wenn ich nun Lok und Tender ''verkoppele'', kann das Gespann zusammen auf den Weg gehen und auf der Eisenbahnplattform entlangfahren.وقتی لوکوموتیو و واگن را به هم متصل میکنم، قطار میتواند با هم حرکت کند و در امتداد سکوی راهآهن حرکت کند.
- Wurden zwei Nerven oft genug miteinander aktiviert, reicht das, um sie zu ''verkoppeln''.اگر دو عصب اغلب با هم فعال شوند، کافی است تا آنها را به هم پیوند دهد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
دو یا چند چیز را به هم متصل کردن، معمولاً به صورت مکانیکی یا الکترونیکی، تا با هم کار کنند.
- Die beiden Wagons wurden miteinander verkoppelt.دو واگن به یکدیگر متصل شدند.
- Man kann diese Systeme miteinander verkoppeln, um die Effizienz zu steigern.میتوان این سیستمها را به هم وصل کرد تا کارایی افزایش یابد.