verkriechen
خود را پنهان کردن، در لاک خود فرو رفتن
Bedeutungen
1
sich + Präposition
خزیدن به جایی برای پنهان شدن، خود را پنهان کردن (معمولاً از خجالت، ترس یا شرم)
- Nach dem Fehler wollte er sich am liebsten unter dem Tisch verkriechen.بعد از اشتباه، او ترجیح میداد زیر میز پنهان شود.
- Die Maus verkroch sich schnell in ihr Loch.موش به سرعت به سوراخش خزید.
2
sich
(حیوان) به پناهگاه خود خزیدن، پنهان شدن
- Der Igel verkroch sich für den Winterschlaf.جوجهتیغی برای خواب زمستانی پنهان شد.
- Bei Gefahr verkriechen sich die Tiere in ihre Höhlen.در هنگام خطر، حیوانات به غارهایشان پناه میبرند.