verkrümmen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈkrʏmən/
Worttrennung: ver·krüm·men
فعل

خم شدن، کج شدن، تاب برداشتن

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas verkrümmen)

چیزی را خم کردن یا کج کردن به طوری که دیگر صاف نباشد.

  • Die Hitze hat die Metallstange leicht verkrümmt.گرما میله فلزی را کمی خم کرد.
  • Er verkrümmte den Draht, um ihn zu formen.او سیم را خم کرد تا به آن شکل دهد.
2 sich (Akkusativ) (sich verkrümmen)

خم شدن یا کج شدن، دیگر صاف نبودن (معمولاً به دلیل فشار، زمان یا بیماری).

  • Der alte Mann krümmte sich vor Schmerzen.مرد پیر از درد به خود پیچید.
  • Der Baum hat sich im Laufe der Jahre zur Seite verkrümmt.درخت در طول سال‌ها به یک سمت خم شد.