verkrachen
به شدت دعوا کردن، رابطه را خراب کردن؛ شکست خوردن در زندگی
Beispiele
- Die »Familien«-Gerichte des Staates Kalifornien bieten Eheleuten die perfekte Bühne dafür, sich vor aller Augen auf ewig miteinander zu ''verkrachen'' und dabei all ihr Geld loszuwerden.دادگاههای «خانواده» ایالت کالیفرنیا صحنه ایدهآلی را برای زوجها فراهم میکنند تا برای همیشه در مقابل چشمان همه با هم دعوا کنند و تمام پول خود را از دست بدهند.
Bedeutungen
1
sich + mit + Dativ
(sich verkrachen mit jemandem) با کسی دعوا کردن، قهر کردن و روابط را خراب کردن
- Er hat sich mit seinem besten Freund wegen einer Kleinigkeit verkracht.او به خاطر یک مسئله کوچک با بهترین دوستش قهر کرده است.
- Die Geschwister verkrachen sich oft, aber vertragen sich schnell wieder.خواهر و برادرها اغلب با هم دعوا میکنند، اما سریع دوباره آشتی میکنند.
2
-
(intransitiv، کمتر رایج) خراب شدن، از هم پاشیدن، شکست خوردن (معمولاً در مورد برنامهها، امیدها یا پروژهها)
- Der ganze Plan ist leider völlig verkracht, weil wichtige Partner abgesprungen sind.متاسفانه کل برنامه کاملاً خراب شد، زیرا شرکای مهمی کنار کشیدند.
- Ihre Hoffnungen auf eine Beförderung haben sich verkracht.امیدهای او برای ترفیع بر باد رفت.