verkraftbar

Aussprache: /fɛɐ̯ˈkraftbaːɐ̯/
Worttrennung: ver·kraft·bar
صفت

قابل تحمل، قابل مدیریت

Bedeutungen

1

چیزی که می‌توان آن را تحمل کرد، مدیریت کرد یا با آن کنار آمد، بدون اینکه فشار یا سختی بیش از حد ایجاد کند.

  • Die zusätzlichen Kosten sind für uns gerade noch verkraftbar.هزینه‌های اضافی برای ما به سختی قابل تحمل است.
  • Die Situation ist schwierig, aber verkraftbar.وضعیت دشوار است، اما قابل مدیریت است.
  • Er fand die Strafe zwar hart, aber letztendlich verkraftbar.او مجازات را سخت یافت، اما در نهایت قابل تحمل بود.