verkraften
کنار آمدن با، تحمل کردن، از پس چیزی برآمدن
Beispiele
- Wie sie den Tod ihres geliebten Mannes wohl ''verkraften wird?او چگونه مرگ همسر عزیزش را تحمل خواهد کرد؟
- Die Münchner Innenstadt muss in dieser Jahreszeit ziemlich viele Touristen ''verkraften.مرکز شهر مونیخ در این فصل از سال باید تعداد زیادی توریست را تحمل کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با چیزی کنار آمدن، چیزی را تحمل کردن یا هضم کردن (معمولاً یک اتفاق ناگوار یا خبر بد).
- Er konnte den Verlust seiner Arbeit nicht verkraften.او نتوانست از دست دادن کارش را تحمل کند.
- Ich muss diese Nachricht erst einmal verkraften.من باید اول این خبر را هضم کنم.