verkramen
جای نامعلومی گذاشتن، گم کردن، لای چیزها قایم کردن
Beispiele
- Oh, gut dass du das sagst, ich habe das Anmeldeformular irgendwo ''verkramt.'' Das muss ich unbedingt wieder raussuchen.اوه، خوب شد گفتی، من فرم ثبتنام را جایی قایم کردهام. حتماً باید پیدایش کنم.
- Maschas Akt ist irgendwo ''verkramt,'' die im Rathaus sagen, er ist am Karl-Borromäusplatz, aber dort ist er nicht.پروندهی ماشا جایی گم شده است، در شهرداری میگویند در میدان کارل بورومئوس است، اما آنجا نیست.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را در جایی نامرتب گذاشتن و در نتیجه آن را گم کردن یا پیدا نکردن
- Ich habe meine Schlüssel wieder verkramt.من دوباره کلیدهایم را گم کردهام (در جایی نامرتب گذاشتهام).
- Sie verkramt ihre Unterlagen immer irgendwo auf dem Schreibtisch.او مدارکش را همیشه یک جایی روی میز کار نامرتب میگذارد.
2
sich (reflexiv) / intransitiv
(خود یا مکانی) به هم ریختن، نامرتب شدن
- Der ganze Schreibtisch hat sich total verkramt.کل میز کار کاملاً به هم ریخته است.
- Nach dem Umzug war alles verkramt und unauffindbar.بعد از اسبابکشی، همه چیز به هم ریخته و غیرقابل پیدا کردن بود.