verkritzeln

Aussprache: /fɛɐ̯ˈkrɪtsl̩n/
Wortzerlegung: ver·krit·zeln
فعل

خط‌خطی کردن، زشت کردن (با نقاشی)

Beispiele

  • Plötzlich kommt Olaf heulend an, Maximilian hat ihn geschlagen, weil der seinen Turm ''verkritzelt'' hat. Maximilian ist stocksauer und will abhauen.ناگهان اولاف با گریه می‌آید، ماکسیمیلیان او را کتک زده است، چون او برج او را خط‌خطی کرده است. ماکسیمیلیان به شدت عصبانی است و می‌خواهد فرار کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با خط‌خطی کردن یا نقاشی‌های بی‌معنی خراب کردن یا پوشاندن.

  • Das Kind hat das ganze Blatt Papier verkritzelt.بچه تمام صفحه کاغذ را خط‌خطی کرده است.
  • Er hat die Notizen in seinem Buch verkritzelt.او یادداشت‌های کتابش را خط‌خطی کرده است.