verkrumpeln
چروک کردن، مچاله کردن؛ دلخور کردن، رنجاندن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به طور کامل مچاله یا چروکیده کردن، اغلب به گونهای که خراب شود.
- Er hat das wichtige Dokument völlig verkrumpelt.او سند مهم را کاملاً مچاله کرد.
- Die alte Decke war mit der Zeit ganz verkrumpelt.پتوی قدیمی با گذشت زمان کاملاً چروکیده شده بود.