verlöschen
خاموش شدن، خاموش کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
(نور، آتش، امید) خاموش شدن، از بین رفتن، محو شدن.
- Die Kerze ist langsam verlöscht.شمع به آرامی خاموش شد.
- Nach dem Unfall war jede Hoffnung auf Rettung verloschen.پس از حادثه، هر امیدی برای نجات از بین رفت.
2
intransitiv (بدون مفعول)
(احساس، زندگی) پایان یافتن، از بین رفتن.
- Seine Leidenschaft für die Musik ist nie verloschen.اشتیاق او برای موسیقی هرگز از بین نرفت.
- Das Interesse an dem Projekt ist schnell verlischt.علاقه به پروژه به سرعت از بین رفت.